کد خبر: ۵۳۶
تاریخ انتشار: ۲۴ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۲


در هفتمین نشست از سلسله نشست های نقد ایده نظری، کتاب «در ستایش شرم؛ پژوهشی درباره جامعه شناسی حس شرم در ایران»، با حضور نویسنده اثر حسن قاضی مرادی نقد و بررسی شد.

در این نشست آقایان دکتر اصغر احمدی، رضا عسکری مقدم و خانم دکتر مهرزاد فراهتی، به نقد و بررسی این اثر پرداختند.

در ابتدای نشست قاضی مرادی با ارائه توضیحاتی درباره احساس شرم و باور و فلسفه آن، به ایده نظری کتاب پرداخت و گفت: در جوامع مدرن، فرد با هنجارهای اخلاقی خود، رابطه اش با دیگران را تعیین و نقد می کند اما در جوامع سنتی، این جامعه است که هنجارهای اخلاقی را توصیه و تجویز می کند. اخلاق در جوامع مدرن است که بیشتر مورد توجه قرار گرفته و فرد در جامعه مدرن نسبت به جامعه گسست پیدا می کند و حوزه زندگی شخصی و خصوصی فرد گسترش می یابد. به طور مثال، در جامعه سنتی، کار فرد توسط خانواده و محیط اجتماعی تعیین می شود اما در جامعه مدرن، خود فرد حرفه اش را انتخاب می کند و مجموعه مناسباتی که مربوط به آن است را تعیین می کند و با این گسترشِ زندگی فردی و خصوصی لازم است که فرد نظامی از اخلاق فردی داشته باشد تا مناسباتش را پیش ببرد. در حالی که در زندگی سنتی، این جامعه است که نظام اخلاق را تعیین می کند و نظام اخلاق دینی و سنتی از طرف جامعه به فرد عرضه و تبلیغ می شود و فرد سعی می کند برای اینکه خودش را در جامعه حفظ کند از این هنجارهای دینی و عرفی پیروی کند. حالا یا پیروی قلبی است یا متظاهرانه؛ اما فرد به این شیوه خودش را محفوظ می دارد. در عوض، در جامعه مدرن فرد، خود مختاری پیدا می کند و خودش نظام اخلاقی اش را تعیین می کند و این نظام اخلاقی است که مناسباتش را می سنجد. بنابراین اگر یک مولفه اخلاقی-مثل شرم- در یک جامعه سنتی از سوی جامعه تبلیغ و تجویز شود و فرد ناچار باشد از آن هنجار پیروی کند؛ در آن حالت شرم معنایی دارد که با معنایی که در جامعه مدرن تعریف می شود و خود فرد آن را به عنوان عنصر اخلاقی اش برگزیده، بار معنای متفاوتی دارد.

قاضی مرادی افزود: به هر روی، هر جامعه ای برای آنکه تداوم داشته باشد و بتواند یکپارچگی اش را حفظ کند نیازمند نظام های اخلاقی است و افراد با رعایت این نظام های اخلاقی به بقای جامعه و بازتولید آن کمک می کنند. در جامعه سنتی این اخلاق جمعی به فرد تجویز می شود و سامان اخلاقی جامعه به نحوی حفظ می شود و در جامعه مدرن خود فرد این نظام را تولید و بقای جامعه را تضمین می کند. اما در جامعه در حال گذار می بینیم که موقعیت جامعه به لحاظ اخلاقی به گونه ای است که جامعه، از اخلاق سنتی جدا شده و از سوی دیگه فردیت در جامعه در حال گذار آنقدر استحکام پیدا نکرده است که فرد بتواند، نظام اخلاقی خود را تدوین کند و این فرصت به فرد داده نمی شود.

نویسنده کتاب «در ستایش شرم» درباره علت این مساله گفت: علت آن است که فرد باید وارد حوزه عمومی و نهادهای مدنی بشود و از طریق آنها به دریافت هایی برسد و هنجارهای خویش رو بسازد و به میزانی که حوزه عمومی و نهادهای مدنی مردود باشند، فرد فرصت کمتری پیدا می کند تا نظام اخلاقی خود را بسازد؛ مساله ای که در جوامع در حال گذار دیده می شود.

قاضی مرادی با اشاره به دغدغه اصلی خود برای نگارش این اثر گفت: با بررسی وضعیت جامعه ایران، مشاهده می شود که هنجارهای اخلاق فردی در جامعه ما قوام نیافته است و شناخته شده نیستند و لذا من به این باور رسیدم که باید به یکی از این مولفه های پایه ای نظام اخلاقی پرداخته شود. بر این اساس این کتاب را برای عموم خوانندگان نگاشتم و به همین دلیل وجه تئوریک این کتاب و فلسفه اخلاق و چگونگی تحقق اخلاق و انواع اخلاق چندان در متن آن برجسته نیست و به مسائلی چون تمایز اخلاق فردی و اخلاق حقوقی در جامعه مدرن در این اثر اشاره نشده است.

وی تصریح کرد: «در ستایش شرم» صرفا مقایسه ای است بین معنای جدید احساس شرم با معنای سنتی که از شرم ارائه می شود و در این کتاب بر این نکته تاکید شده که فرد همواره با ناتوانی ها و کژی هایی مواجه است و با توجه به ناراستی ها و کژی ها دست به عمل می زند. و الزام شرم از اینجا ناشی می شود که اگر فرد در عمل خودش با محیط خودش دچار تضاد می شود، سهم خود را در آن ببیند و این تعارضات را ناشی از کمبودها و ناتوانی های خود پندارد و در پی احساس خشم حاصله، به تصحیح آن ناتوانی ها اقدام کند. در نتیجه در این احساس شرم، فرد ابتدا به خود رجوع می کند و سپس به سهم جامعه در این تعارض می پردازد.

پس از توضیحات حسن قاضی مرادی، مهرزاد فراهتی در جایگاه منتقد و خواننده اثر، کتاب «در ستایش شرم» را کتابی ارزشمند خواند و گفت: در این کتاب، هم از جنبه جامعه شناسی و هم روانشناسی، اطلاعات خوبی گنجانده شده و آنچه اینجا تحت عنوان نقد، عنوان می شود، صرفا تلاشی است برای شفاف شدن برخی ابهاماتی که در ذهن خواننده می تواند ایجاد کند.

فراهتی با طرح پرسشی از قاضی مرادی گفت: در کتاب بیان کرده اید، شرم آنجاست که ما در اثر خشم خود به نقطه ای برسیم که جهت نقد خود براییم. سوال این است که آیا در وجود همه انسان ها این حس وجود دارد که کاستی و ناتوانی هایشان را شناسایی و رفع کنند؟ چرا که به نظر می رسد ما ایرانی ها این گونه نیستیم. و آیا این ضعف انسان ایرانی است و یا آنکه دیگر جوامع نیز با این مساله رو به رو هستند؟

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی از خودمشاهده گری در روانشناسی یاد کرد و گفت: در بازخورد اجتماعی، اینکه دیگران چه بازخوردی به ما می دهند و مقایسه اجتماعی خودمان با دیگران چه دریافتی به ما می دهد، سبب می شود که فرد به تعالی برسد. اما مساله آنجاست که همه افراد نمی توانند به این تعالی برسند و این سه مفهوم خود مشاهده گری، بازخورد اجتماعی و مقایسه اجتماعی، را همگان نمی توانند طی کنند و انسان های محدودی هستند که قابلیت به تعالی و تعادل رسیدن دارند.

مهرزاد فراهتی با اشاره به بخشی از کتاب تصریح کرد: جایی در کتاب آمده است که حس گناه مربوط به کردار فرد است نه کل فرد. و وقتی مجازات می شویم، آن حس گناه از بین می رود، این درحالیست که ما در روانشناسی، معتقدیم، افراد وقتی گناه می کنند خود را گناهکار می دانند و با مجازات هم این حس گناه از بین نمی رود. شاید لازم باشد این بحث شفاف تر شود.

قاضی مرادی در پاسخ به ابهامات و نقدهای مطرح شده از سوی فراهتی، گفت: وقتی از یک الگوی نظری صحبت می کنیم به معنای آن نیست که بخواهیم بررسی کنیم که هر تجربه، چه نسبتی با آن الگوی نظری دارد. ما از یک مفهوم صحبت می کنیم و آن مفهوم شرم است؛ اینکه این مفهوم چگونه متحول می شود، هدف این کتاب نبوده است. بلکه طرح خود مساله و الگوی نظری شرم در معنای نوین مد نظر این اثر است. اینکه تمایز مفهوم سنتی و نوین شرم در چیست. اینجا مساله این نیست که فرد ایرانی است یا غیرایرانی، این الگوی نظری، در ارتباط با همگان است؛ مادامی که به صورت الگوی نظری مطرح است. اما حرف شما برای زمانی که بستر جامعه و شکل گیری شخصیت فرد و بررسی اینکه تفاوت عمل انسان ایرانی با غیرایرانی در چیست، درست است و مصداق دارد.

دکتر اصغر احمدی به عنوان منتقد دوم ایده نظری «در ستایش شرم»، ابتدا از برگزاری نشست هایی از این دست تشکر کرد و گفت: این دور هم بودن ها و این فراهم شدن فضا برای گفتگو، امکان شکل گیری اندیشه را فراهم می آورد و می بایست از جلساتی شبیه به این استقبال کرد.

احمدی تصریح کرد: این کتاب از آن دسته کتاب هایی است که ادعایش کاملا مشخص و شفاف بیان شده و این نکته از ویژگی های مثبت این اثر است؛ هرچند همین شفافیت در ارائه ادعا، شرایط نقد آن را نیز راحت تر فراهم می کند. از ویژگی های مثبت دیگر این کتاب دغدغه مند بودن نویسنده و دلی کار شدن اثر است و از این نظر یکی از خلاهای جامعه شناسی آکادمیک را پر می کند.

مدیر گروه روانشناسی اجتماعی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی افزود: در بحث مصرف 3 دیدگاه مطرح شده است که به طور خلاصه، یکی مصرف منفعلانه نام گرفته است بدان معنا که خواننده در خواندن یک کتاب بی کم و کاست دیدگاه های نویسنده را می پذیرد. دیگری مصرف ارتباطی است، که خواننده کتاب را برای بالا بردن تشخص خود می خواند و سومی مصرف ابداعی است که خواننده­ی کتاب پس از خواندن اثر، در ارتباط با آن موضوع دست به ابداع می زند و ایده و نقد، خروجی این مصرف است. به گمان من «کتاب در ستایش شرم»، بگونه ای است که خواننده را به سمت مصرف ابداعی پیش می برد.

دکتر اصغر احمدی گفت: آنچه که با خواندن کتاب به ذهن متبادر می شود، آن است که وقتی قاضی مرادی معتقد است احساس شرم، احساسی خودانگیخته است که فرد باید به آن برسد و امر فردی است، در این صورت اگر امری فردی است؛ جامعه شناسی در اینجا- که در عنوان اثر آمده است- به چه کار می آید؟ چون جامعه شناسی مطالعه جامعه و گروه است. اگر شما مدعی هستید که اثرتان در حوزه جامعه شناختی است باید مکانیسم های رسیدن فرد به احساس شرم در بستر جامعه را مطرح و تشریح کنید که مکانیسم های جامعه برای این خودآگاهی در فرد چیست؟ و نهایتا اینکه به نظر می رسد که کتاب تا انتها در حالت احساس شرم فردی باقی می ماند.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی تصریح کرد: نقد دارم که اخلاق فردی را در حوزه فرهنگ دیده اید و اخلاق اجتماعی را در حوزه سیاسی اجتماعی . فرهنگ خودش آنقدر عمومیت دارد که بخواهیم مسائل اجتماعی را در آن مطرح کنیم و این استدلال نویسنده، پایه محکمی ندارد. شاید لازم باشد که توضیحی در این زمینه بدهید. مواجهه فرد با جامعه در همه ارکان زندگی فرد وجود دارد. اما این مواجهه و تاثیر جامعه بر فرد، در این اثر نیامده است. فرد بدون جامعه، نمی تواند به ادراک و بازاندیشی برسد و تصوری از دیگری ندارد. این مساله در کتاب کمرنگ است و تمرکزی که بر مفهوم خودانگیختگی شده، باعث شده از وجه اجتماعی غفلت شود.

احمدی ادامه داد: شرم نسبت به خود، نسبت به دیگران، نسبت به خدا سه نوع شرم است که شرم نسبت به خود مد نظر نویسنده بوده است و به گمان من، شرم نوع اول و سوم نوع استعلابخش است.

اصغر احمدی با توضیح اینکه در بعضی موارد نیاز به شفاف سازی در متن وجود دارد افزود: جایی گفته اید چون ما حوزه عمومی نداشته ایم، فرد به حوزه خصوصی رانده شده است و در حوزه خصوصی، فرد احساس مسئولیتی در قبال رفتار و کردار خود نمی کند و در تعیین کردار خود حقی ندارد. در حالی که حتی در جامعه سنتی ما، در حوزه خصوصی مثل خانواده هنوز فرد در قبال رفتارش مسئول است و شرم دارد. به نظر می رسد که در این اثر، حوزه خصوصی را کاملا فردی گرفته اید.

احمدی ضمن نقل قول از کتاب، درباره جمله «چاره ای نداشته ام» گفت: آیا این جمله در جوامع دیگر و غیرایرانی اتفاق نمی افتد؟ و در عین حال در تعریف شرم، خشم نسبت به خود را یکی از اجزای تفکیک ناپذیر تلقی کرده اید؛ در حالی که شاید بشود اجزای دیگر را به آن اضافه کرد. مثل استرس.

قاضی مرادی در پاسخ به نقدها و ابهامات دکتر احمدی گفت: آنقدر مسائل متعددی مطرح شد که شاید لازم باشد جلسه دیگری داشته باشیم؛ اما در پاسخ به برخی انتقادات وارده باید بگویم من کتاب را درباره ایرانیان نوشته ام اما این ادعا که غیرایرانی ها ویژگی های منفی ندارد، من چنین قصدی نداشتم. انسان غیرایرانی هم نکات منفی در این زمینه دارد.

قاضی مرادی افزود: درباره اینکه گفتید در کتاب درباره فرد صحبت شده و نقش جامعه نادیده گرفته شده است باید بگویم که فرد اساسا بخشی از جامعه است و در جامعه ادغام شده و در ارتباط با جامعه تعریف می شود.

پس از توضیحات قاضی مرادی، دکتر عسکری مقدم در جایگاه منتقد سوم کتاب «در ستایش شرم» گفت: قاضی مرادی از نویسندگان دغدغه مند کشور است و آثار ایشان توسط اساتید دانشگاه هم رفرنس داده می شود و کتاب در ستایش شرم که به نظر می رسد انتقادی است بر جامعه ایرانی، به گمان من، بر چند پیش فرض اساسی استوار است: یک آنکه شرم حس بنیادی و عام است و همه جایی و همه مکانی و همه زمانی است. دوم حس شرم در تمامی سطوح فردی و جمعی قابل شناسایی است. سوم آنکه حس شرم عامل اصلی در کنش و موتور محرک فرد یا جمع برای بازنگری در خود و اصلاح امور است و دیگر آنکه حس شرم علی رغم بنیادی بودن، امری مغفول در میان کنشگران ایرانی است و علت غفلت از حس شرم، نقد ناپذیری انسان اجتماعی جامعه ایرانی است.

عسکری مقدم افزود: بر پایه این مفروضات، رسالت اصلی این رساله آگاهی دادن است و انتقاد من به نویسنده آنجاست که می گوید من تنها ایده نظری طرح می کنم؛ اما بنده معتقدم وقتی طرح نظری می دهید باید در عالم واقع پیاده سازی شود. به همین دلیل است که کتاب در دام آگاهی های استدلالی افتاده و این آگاهی های استدلالی نمی تواند مبنای کنش فرد قرار بگیرد.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی گفت: در این اثر، در بخش هایی از «بایدها» صحبت می کنید که توصیه های اخلاقی اند. اما سوال من این است که آیا این پاره گفتار از یک متن کوتاه (نامه ای از مارکس) که می گوید شرم نوعی خشم معطوف به خود است؛ استطاعت آن را دارد که دستمایه یک کتاب شود؟ و اینکه مکانیسم های آن و سازوکار آن چیست؟ و آیا شما در پاسخ به این پرسش ها به سنت مارکس پایبند بوده اید یا نه؟ و از روش شناسی دیالکتیکی مارکس استفاده کرده اید یا نه؟

عسکری مقدم با اشاره به برداشت خود از ارتباط خشم و شرم گفت: به گمان من ارتباط خشم و شرم را در نظریه ناهماهنگی شناختی فستینگر می توان فهمید که بر اساس آن افراد می کوشند این ناهماهنگی را کاهش دهند.

وی با انتقاد به همراستا شمردن سه مفهوم شرم، گناه و تقصیر گفت: به گمان من گناه، شرم و تقصیر را در یک راستا و همراستا نمی توان قرار داد. اگر می گویید حس شرم جزئی نیست و کلی است نمی توان آن را در کنار احساسات جزئی قرار داد. ادراکات کلی است، حال آنکه، احساسات جزئی اند. گناه و تقصیر در بحث احساسات جزئی می گنجند اما شرم که خود شما نیز چنین تلقی ای از آن دارید؛ در دسته ادراک کلی قرار می گیرد.

عسکری همچنین با اشاره به کوتاه بودن بحث خود و سلف در این کتاب گفت: پیشنهاد می دهم که این مباحث و همچنین مباحث مربوط به عاملیت و فاعیت پرداخت کامل تری داشته باشد و ابتر نمانند.

قاضی مرادی در پاسخ به نقدهای مطرح شده گفت: این کتاب برای خواننده عام نوشته شده، نه برای عوام. و سعی کرده ام ابزارهایی در اختیار خواننده بگذارم که رفتارهای اخلاقی خودش را بسنجد. تا خواننده قادر باشد بفهمد که چه نسبتی با نظام اخلاقی سنتی و چه نسبتی با فاعلیت اخلاقی مدرن دارد. تمام کتاب بر مبنای فاعلیت است اما از آن سخن نرفته است. چرا که اساسا انسان بر اساس عاملیت است و فرد به عنوان یک فرد برای خود، اساسا یک عامل یا فاعل است.

در پایان این نشست، برخی حاضران نظرات و ایده های خود را درباره مباحث طرح شده در جلسه، با دیگران به اشتراک گذاشتند و دکتر سیدرضا شاکری ضمن اشاره به ضرورت ادامه این جلسه و تکمیل بحث گفت: شرم، ابعاد مختلفی دارد و به گمان من شرم یک مساله جامعه شناسی نیست. مساله انسان و کنشی است که باید ظهور و بروز کند. وقتی میگوییم در ستایش شرم؛ وقتی از شکسپیر در کتاب نقل قول آمده است، مساله جامعه شناسی نیست مساله اخلاق و هستی شناسی است. شرم یک سرمایه انسانی است که در ادبیات ما حضرت حافظ به درستی به آن پرداخته است.


نام:
ایمیل:
* نظر: