پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی

برگزاری بیست و سومین نشست فرهنگ و امنیت با حضور داوود هرمیداس باوند

بیست سومین نشست از سلسله نشست های فرهنگ و امنیت با عنوان جهانی شدن و چالشهای فرهنگی با حضور داوود هرمیداس باوند روز دو شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶ در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی برگزار شد.

در این جلسه باوند به اشاره به روندهای تاریخی شکل گیری ایده جهانی شدن گفت: روندهای معطوف به دید جهانی به نقطه عطفی بر می گردد که در اروپا شرع شد. اروپا تا قرنها در پرتو ارزشهای مذهبی اداره می شد. فرهنگهای مذهبی، تک بعدی، خودکفا و تعبّد گرا هستند و با فلسفه در جدالند. اصالت دادن به آزادی های فکری در این فرهنگها در تناقض با نگرشهای مذهبی موجود قرار دارد. در قرون وسطی این عقیده رایج بود که اگر ارزشهایی که در شریعت وجود دارد را مومنین به درستی در زندگی خود به کار ببرند، جامعه به سعادت خواهد رسید. غیر از این، هرآنچه که هست باطل است. چنین عقیده ای را ما در گفتار عمروعاص در هنگام فتح مصر نیز می بینیم که زمانی که به کتابخانه اسکندریه رسیدند، گفت تر و خشک در کتاب مبین حاضر است و غیر از این کتاب ما را به دانشی دیگر نیاز نیست و دستور به آتش زدن کتابخانه اسکندریه داد. در قرون وسطی اروپا نیز چنین وضعیتی وجود داشت. حتی عرفان و هنر نیز مذموم بود. تنها هنری مجاز بود که منطبق با ارزشهای کلیسا و برآمده زا داستانهای انجیلی باشد.

باوند سپس افزود: رنسانس در اروپا ابتدا در ادبیات اتفاق افتاد و بعد از آن بود که اومانیسم و ایده های اصالت فکر شروع شد. شکل گسترش ایده ها نیز به صورت بازگشت به آرای ارسطو و افلاطون بود و به این لحاظ، رنسانس به نوعی سلفی گری و بازگشت به گذشته در خود داشت. البته در خارج از اروپا نیز رنسانس های دیگری نیز تجربه شده است که کمتر از آن سخن به میان می آید؛ رنسانس خراسان بزرگ که در خارج به اسم تمدن اسلامی شناخته می شود همان ایده های رنسانس اروپایی را در ذات خود دارد. متفکرین بزرگی از ابن سینا گرفته تا خیام و طوسی و دیگران از نواحی دورتر به بغداد و خلیفه بغداد به دنبال دانش بیرون از کتاب مقدس رفتند و توانستند بخش زیادی از آرای متفکرین ماقبل را نیز حفظ و ترجمه کنند. اینکه در دوران اسکولاستیک، اروپا توانست به اندیشه های ارسطو و دیگران برگردد تا حد زیادی به این دلیل بود که این آثار در دوره رنسانس خراسان بزرگ از گم شدن در تاریخ محفوظ ماندند و حفظ شدند.

وی در ادامه گفت: با رشد علم اسپانیایی ها و سپس مابقی کشورهای اروپایی توانستند کشتی های قاره پیما بسازند و دستیابی به فناوری اسلحه های آتش زا نیز باعث شد که بتوانند به سرزمین های دور دست رفته و با قدرت نظامی خود این سرزمین ها را فتح کنند که این مطلب برای آنها ثروت سرشاری را نیز به ارمغان آورد. رشد فناوری و افزایش سرانه درآمد فردی باعث انقلاب بازرگانی شد که این انقلاب در کنار فورماسیون مذهبی زمینه ساز دوره روشنگری بود. فرهنگ اروپایی در ادامه این روند از بعد مذهبی صرف خود خارج شد و کم کم دیدگاه های جدیدی نیز برای تعریف این وضعیت جدید شکل گرفت و متفکرین و فلاسفه زیادی نیز کم کم در اروپا برآمدند.

باوند در ادامه گفت: در رنسانس خراسان بزرگ بحث های تئوریک زیادی بین اشعری و معتزله و مانوی و زرتشی و غیره بود با این حال این روند از زمان سلجوقیان به بعد دچار رکود شد. در واقع از دوره سلجوقیان نوعی اصولگرایی باب شد که پس از یورش مغول بدل به نوعی توقف تاریخی نیز شد و ما از لحاظ تمدن و فرهنگ از اروپا عقب ماندیم. تنها در دوره ملکشاه سلجوی بود که چندپارگی حاکمیت تا حدی از بین رفت و دولت تواسنت نوعی مرکزیت ایجاد کند و قدرت خود را به اقصی نقاط کشور تسری دهد. با این حال این مرکزیت به سرعت از دست رفت. با این حال چیزی که در اینجا نیز مشترک است نوعی بازگشت به گذشته طلایی است که در اکثر سلسله های این دوره وجود دارد و اکثر آنها خود را به نوعی احیاگر شکوه پیش از اسلام می خواستند معرفی کنند. در مورد چیستی دوران پیش از اسلام نیز تا اواسط قرن نوزده اطلاع تاریخی به این شکلی که امروز ما می شناسیم وجود نداشت بلگه تنها ساسانیان بودند که در نزد مردم با دقت شناخته شده بودند. در شاهنامه و متون دیگر از سلسله های کیانی نام برده شده که به احتمال قوی مراد از آن همان اشکانیان است.

این استاد حقوق و روابط بین الملل در ادامه با اشاره به روندهای جدیدتر حاکم بر مناسبات اروپا گفت: دو رویکرد را باید پیش از توضیح روندهای جهانی شدن از هم تفکیک کرد یکی globalization و دیگری cosmopolitanism. انقلاب فرانسه نوعی جهان وطنی را پیش آورد که در آن ارزشهایی برای همه نسل بشر فارغ از ملیت شان مطرح شد. زمانی که انئها صحبت ا آزادی و حقوق بشر کردند منظورشان دیگر آزادی برای شهروندان فرانسه نبود. آزادی خواهان فرانسه در آن دوره خود را در یک موقعت جهانی تصور می کردند و خطاب سخن شان به همه جهانیان بود. این جهان وطنی در دیگر شئونان زندگی اروپاییان نیز وجود دارد و در ادامه به خارج از اروپا نیز رسید. سپس مسئله جهانی سازی مطرح شد.

این تحلیلگر مسائل بین الملل در ادامه گفت: جهانی شدن پیامدهایی برای مسئله قومیت ها داشته است. Fragment شدن اقلیت ها و قومیت ها از بدنه اصلی جوامع به دلیل همین قرار گیری در یک موقعیت جهانی است. سنت روابط بین الملل این است که کشورها را مورد خطاب قرار دهند و در هنگام مواجهه با کشورها به مسئله اقلیتها و قومیتهای داخل کشورها توجهی نمی شود. این مسئله دلیل کارکردی دارد. چون اکثر جوامع متشکل از اقلیت ها و قومیت های مختلف اند دست گذاشتن روی قومیتهای مختلف برای همه حائز وجهه امنیتی است. در کشورهایی مثل کشورهای افریقایی یا هند و امثالهم که در انها تنوع قومیتی بالاست کنار گذاشتن تمامیت ارضی کشورها به نفع تفکیک های قومیتی و اقلیتی می تواند موجب اختلاف سیاسی عمیق بشود. مسائل مربوط به این دسته های کوچکتر از بدنه جامعه به صورت اصل آزاد تعیین سرنوشت مورد ملاحظه قرار گرفته است. مسئله حق تعیین سرنوشت بحث جدید نیست. از داستان جدایی فنلاند، لتونی و استونی از امپراطوری روسیه تا مسئله آلبانی، بر اساس همین حق تعیین سرنوشت بود که ملتهای متفاوت خواستار داشتن کشور مختص به خود شدند

 داوود هرمیداس باوند در ادامه با اشاره به روند تغییر مرزها در طول تاریخ معاصر افزود: این تفکیک در کنا میل به اجماع جهانی تعارض هایی را در خود به وجود آورده است که عمده نمود بیرونی آن در تعارض های ارزشی است. در این مورد چند اصطلاح کلی قابل طرح است: homogenization که در آن ارزشهای جهانی سازنده فرهنگ است. انقلاب ارتباطات و رشد وسایل ارتباط جمعی بر تسریع این روند تاثیر داشته است. این شکل از همسان شدگی را عده ای کژکارکرد جهانی سازی می دانند در مقابل این همسان شدگی ایده ی heterogenization قرار دارد که معتقد است جهانی شدن اتفاقا موجب پر رنگ تر شدن تفاوتهای فرهنگی شده است. Glocalization که ترکیب globalization با localization است نیز شکل دیگر و نگاه دیگری است که می توان به مسئله جهانی شدن و تفاوتها داشت که بیشتر خود را در مسئله زبان نشان میدهد

نکته مهم در تمام این فرانید این است که بدانیم وقتی از حضور در یک عرصه جهانی حرف می زدیم الزاماً حذف تفاوتها بد نیست. شما نیم توانید از حقوق بشر هندویی یا حقوق بشر اسلامی حرف بزنید. حقوق بشر یک sense جهانی دارد. در فرهنگ هندویی ممکن است این طور رایج باشد که وقتی شوهر می میرد زنش را نیز همراه وی بسوزانند. این چیزی نیست که بگوییم برای کل جهان قابل هضم است. برای همین است که ارزش جهانی که حکم بر نسوزاندن زن در هنگام مرگ شوهر می دهد ارجح بر فرهنگ لوکال است. خیلی وقتها زمانی که از فرهنگ صحبت می شود مردم احساس می کنند که با چیزی والا طرف هستیم که حذف آن در طی فرایند جهانی شدن نوعی فقدان و ضرر است در حالیکه فرهنگ ممکن است والا باشد اما بدین معنا نیست که دارای ارزشهای والا نیز می باشد.

وی در ادامه با اشاره به روندهای سیاسی موجود برای تفاوت های زبانی گفت: شکل سیاسی پذیرفته شده برای حالتهایی که در آن تفاوت زبانی وجود دارد اما تمامیت ارضی قرار است حفظ بشود فدراسیون شدن است البته یک مورد استثنا نیز وجود دارد که ایتالیاست که ایده regionalization را پیگیری می کند که شکل ساده تری از فدراسیون شدن است. در ایتالیا برخی مناطق تحت نوفذ زبان و فرهنگ آلمانی هستند در حالیکه در جنوب و مثلا سیسیل داستان بسیار متفاوت است و حتی تا حدی برخی تاثیرات دوره تسلط اعارب نیز باقی مانده است.  در این حالت قدرت و نفوذ دولت مرکزی بیشتر است از حالتی که در آن با فدراسیون مواجهیم. در بلژیک با اینکه مشروطه سلطنتی شکل اصلی حکومت است اما باز هم به دلیل همین تنوع زبانی فدراسیون جنوب و شمال شکل گرفته است. در ایران نیز تفاوت های زبانی وجود دارد اما به نوعی نادیده گرفته شده که این مسئله موجب شده که برخی قومیتها به سمت پان شدگی حرکت کنند. اینکه در مورد مسئله زبان تمرکز نشود و زبان اصلی یک کشور در تمام شئون اداری و تحصیلی و... آن کشور حاضر باشد پیشتر یک حالت پذیرفته شده درعرف سیاسی بود اما با فرایند جهانی سازی، تفاوتهای زبانی بیشتر مورد توجه قرار گرفته و پر رنگ تر شدند. در برخی نقاط مثل هند نیز داستان بالکل متفاوت است. راجا نشینی در هند که در آن حکومتهای منطقه ای علی رغم قرار داشتن زیر چتر یک دولت واحد برای خود قدرت داشتند باعث شده بود که مسئله تفاوت زبانی به مسئله ای ملی بدل نشود.

وی سپس به مثالهایی از تاریخ ادبیات فارسی اشاره کرد و گفت: ادبیات ما نشان میدهد که در ایران نیز به طور سنتی نوعی sense of accommodation یا قابلیت تطابق وجود داشته است. چتری که در ذیل آن تعارض ها گرد می امدند چتری فرهنگی یا در واقع ادبی بوده است. شعر گفتن به زبان فارسی برای یک شاعر ترک زبان از سر جبر یا احساس نیاز نبوده بلکه به نوعی احساس تعلق وجود داشته که باعث می شده فرد میل به تطابق دادن خود با دیگرانی که در ذیل این چتر فرهنگی بوده اند را داشته باشد. با این حال در دوره حاضر نمی توان همچنان مسئله را به همین شکل در نظر گرفت. امروز مناسبات قومیتی ما فرق کرده. ما در ایران قومیت هایی داریم که در بیرون از کشور، کشورهای همسایه و همزبان با آنها سیاست های خاصی را دنبال می کنند.

برای مثال ترکیه روی اقوام اُرال-آلتایی کار کرده با این حال این تیزهوشی را داشته که هر گاه جنبش های مورد حمایتش به مرحله شکستن تمامیت ارضی کشورهای مادرشان رسیده اند مسئله به حالت دوفاکتو باقی بماند. گذر از مرحله دو فاکتو به ثبات کامل حساسیت بر انگیز است. داستان کردها اما داستان متفاوتی است. کردها در بیرون از مرزها کشوری ندارند که سیاست گذاری خاصی را پی بگیرد با این حال اقلیم کردستان به عنوان یکی از فدرالهای عراق سیاستهای کرد-محرو خاص خود را پی می گیرد. حضور اقلیم در ان سوی مرزهای ایران و برخی بی محلی ها به کردها در داخل باعث شده که کردهای ایران مرز ایران و اقلیم را همچون دیوار برلین در نظر بگیرند. در آن سوی دیوار برلین، آلمان غربی آزاد و خوشبخت بود و در سوی دیگر آلمان شرقی ارزش گرا و به نسبت فقیر تر و سخت گیر تر. برای کردها داخل ایران اقلیم به نوعی آلمان غربی محسوب می شود که می خواهند به آن برسند. در مورد بلوچستان نیز هر آنچه که می بینیم از بی توجهی خود ماست. بلوچستان علیرغم داشتن دریا، اقتصاد دریایی ندارد. اقتصاد کشاورزی ندارد. راه ارتباطی خوبی با جهان بیرون دارد اما اقتصاد بازرگانی در آن رشد نیافته و لذا تنها راه بقای آن ترانزیت کالای قاچاق است.

باوند در ادامه بر مسئله کردها تمرکز کرد و افزود: کردها نوعی فرهنگ عشایری را حفظ کرده اند. عشایر خود را از دادن مالیات و خدمت سربازی معاف میدانستند. این مسئله نیز جبرا اتفاق می افتاد. وقتی دولت مرکزی ایران یا عثمانی در قدیم برای مالیات به هر کدام از شاخه های مختلف عشایر فشار می آورد عشایر بار و بنه را بسته و مدتی به کشور مقابل می رفتند. در واقع اعمال فشار به آنها امکان پذیر نبود. این جا به جایی میان کشورها هنوز هم در میان کردها به عنوان یک تاکتیک باقی مانده. درست است که دیگر حرکت فیزیکی ندارند اما مدام از سمت ایران به ترکیه از ترکیه به عراق یا از عراق به سوریه کج می شوند. در عمل اما هر کدام از این کشورها نیز استفاده خود را از کردها می کنند و به عنوان ابزاری برای مداخله در مناسبات داخلی کشور دیگر از آنها ساتفاده می کند. قاچاق کالا نیز بر اساس همین حس عدم تعلق در میان آنها رواج دارد که البته نیاز اقتصادی موتور محرک آن است. به عقیده من اگر به مکناطق کرد نشین توجه شود و از لحاظ اقتصادی رسیدگی هایی صورت بگیرد، آزادیهای نسبی داده شود تا بتوانند مطبوعات و احزاب خاص خود را داشته باشند بعید می دانم از جانب کردها برای ایران دردسری به وجود بیاید. اگر دید زبانی نیز داشته باشیم غیر ترکها که زبان بالکل متفاوتی با فارسی دارند سایر اقوام در ذیل زبان فارسی طبقه بندی می شوند. قرابت زبانی و قرابت فرهنگی که به دلیل قرابت زبانی به وجود می آید عاملی است برای اینکه تضمین بدهیم در این مرود مشکل به وجود نخواهد آمد.

باوند در ادامه جلسه و در پاسخ به سوالات حاضرین گفت: وقتی از شرایط کشور خودمان صحبت می کنیم نمی توانیم آن را با تجربه اروپای ها سکان بداینم و راه حل های آنها را پی بگیریم. در اروپا غیر از فنلاندی ها و مجارها اکثرا نژاد غالب نژاد آریایی است یا حداقل این چیزی است که مردم تصور می کنند. تعارض دبینی کمتر وجود دارد و قاطبه جمعیت مسیحی است. اکثر آنها خود را میراث دار یونان و روم می پندارند و به یک گذشته تاریخی-فرهنگی مشترک ارجاع میدهند و جغرافیای تقریبا یکسانی نیز در کشورهای اروپایی وجود دارد. اینها شانس هایی است که اروپا برای کاهش تعارض اقلیت های خود داشته است. در حزوه تمدن ایرانی تقریباً هیچ کدام از این موارد همسان نیست. ما برای اینکه احساس تعلق به یک حوزه فرهنگی یا تمدنی مشترک بتوانیم ایجاد کنیم نیاز به تلشا بیشتری داریم. نگاه کنید که ترکیه چطور در تلاش است تا از آسیای میانه تا شمال اروپا حوزه تمدنی خود را تقویت کند. چنین کاری را ما هرگز نکرده ایم بلکه شاید حتی انشقاق نیز به وجود آورده ایم.

وی در مورد تنوع فرهنگی در امریکا نیز گفت: امریکا شرایط ویژه ای دارد. داشتن نژاد مهاجر در امریکا تقریبا یک مسئله بدیهی است با این حال امریکا می تواند هر آنکسی که به خاکش وارد می شود را بلافاصله استحاله کند. محلات چینی ها یا ایتالیایی یا آلمانی ها نقطه ورود مهاجرین این کشورها به این خاک بوده اند با این حال وقتی ساکنین مهاجر این محلات اندکی وضع اقتصادی شان بهتر می شد این محلات را ترک می کردند تا از دید دیگران متعلق به آلمان یا چین نباشند بلکه با امریکای ها می جوشیدند و همسایگی می کردند و نسل بعدی شان نیز بالکل امریکایی می شد. شوروی و دیگران علی رغم تلاش های فراوان هرگز نتوانستند به چنین سطحی از جذب برسند. شاید یکی از دلایل این مسئله این حقیقت باشد که امریکا یک قدرت جهانی است و کسانی که به امریکا وارد می شوند از اینکه امریکای بشوند احساس غرور می کنند و به نوعی احساس تعلیق به یک جامعه برتر را پیدا می کنند.

وی در مورد سیاست خارجی ایران نیز گفت: ما در ابتدای انقلاب نگاه امّتی داشتیم اما به تدریج شیعه گری جایگزین آن شد. با این حال هیچ کس به طور قطع نمی تواند بگوید که سیاست خارجی ما تماماً معطوف به حمایت و گسترش تشیع یا حتی اسلام است. در خیلی از موارد ما رئالیستی برخورد می کنیم. در مسئله چچن و کوزوو ما با چین و روسیه موضعی یکسان داشتیم و حتی در ماجرای رای ِ دیوان، از صربستانی که مسلمانان را کشت حمایت کردیم. در مورد مسئله آذربایجان از مسیحی های ارمنستان حمیات کردیم.

وی در مورد ارجحیت حقوق بشر و منافع ملی نیز گفت: ما نمی توانیم شرایط را به صورت غیر مشروط در خلاء ارزیابی کنیم. ما در شرایط موجود نیازمند ارجحیت دادن به منافع ملی خودمان هستیم. البته دیدگاه شخص من این است. دیگران ممکن است نظر متفاوتی داشته باشند ولی من معتقدم که در جهان و در همسایگی ما کشورهایی هستند که با ما عناد دارند و هدفی جز از بین رفتن ایران را دنبال نمی کنند. به عقیده من اگر حقوق بشر حربه ای باشد برای ضربه زدن به ایران، طبیعی است که برای من اولویت با ایران است و من جایی می ایستم که در آن کشورم کمترین آسیب را ببیند. مسائل باید در پرتو واقعیات منطقه و بین الملل دیده شود. عالی ترین شکل منافع ملی نیز تمایمت ارضی است. این چیزی نیست که گفته من باشد. در عرف بین الملل چیزی که نباید مورد  سوال بگیرد در درجه اول تمامیت ارضی کشورهاست. در همین مسئله عراق بسیاری از کشورها به تبعیت از این عرف از وحدت عراق حمایت کردند چرا که می دانستند وقتیچنین اصلی زیر سوال برود، ممکن است برای خودشان نیز در ادامه وضعیتی مشابه حادث شود با این حال به نظر من ایران در مسئله عراق باید ملجاء و پناهگاه کردها می بود. کردها نباید احساس می کردند که دشمن اصلی شان ایران است. بستن مرزها و تایید بغداد کافی بود. ایران می بایست زمینه را برای مذاکره کردها با دولت مرکزی عراق فراهم می کرد. این الهام بخشی چیزی است که ما باید برای انها داشته باشیم نه اینکه آنها ما را دشمن تلقی کنند و در دامن دیگری بیفتند.