بازاندیشی در حکمرانی، بازدارندگی و امر سیاسی؛ واکاوی پیامدهای جنگ در ششمین نشست «ایران پس از جنگ»

۳۰ خرداد ۱۴۰۵ | ۰۹:۰۰ کد : ۱۰۰۹۷۵ اسلاید اصلی نشست و سخنرانی ها
در ششمین نشست تخصصی «گفت‌وگوهای راهبردی درباره ایران پس از جنگ» با عنوان «از میدان نبرد تا تکوین سیاست» که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی برگزار شد، با بررسی ابعاد سیاسی، اجتماعی و راهبردی جنگ‌های معاصر، بر ضرورت بازتعریف مفهوم بازدارندگی، بازنگری در سیاست خارجی، ارتقای کارآمدی حکمرانی و توجه به نقش روشنفکران در شکل‌دهی به امر سیاسی و حافظه تاریخی جامعه تأکید شد.
بازاندیشی در حکمرانی، بازدارندگی و امر سیاسی؛ واکاوی پیامدهای جنگ در ششمین نشست «ایران پس از جنگ»

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی، در ششمین نشست تخصصی گفتگوهای راهبردی درباره ایران پس از جنگ که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی با عنوان «از میدان نبرد تا تکوین سیاست» برگزار شد، ابعاد مختلف رفتار روشنفکران در شرایط جنگی از منظر نظریه‌های سیاسی و اجتماعی مورد بررسی قرار گرفت.

از ترکمانچای تا هسته‌ای؛ نقدی بر رویکردهای حداکثری در سیاست خارجی

جهانگیر کرمی، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران در این نشست به تشریح «پارادایم جدید حکمرانی» با تأکید بر جایگاه امنیت در این چارچوب، به تجربه جنگ ایران و عراق و پیامدهای آن در شکل‌دهی به فرهنگ راهبردی کشور اشاره کرد.

وی با بیان اینکه امنیت کشور در چهار دهه گذشته به‌طور جدی تحت تأثیر جنگ تحمیلی قرار داشته است، گفت: این جنگ بر اساس گزارش دبیرکل سازمان ملل متحد و در چارچوب قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت، به‌عنوان تجاوز مسلحانه عراق علیه ایران شناخته شد و با مقاومت نیروهای ایرانی مواجه گردید.

این استاد دانشگاه با اشاره به روند پایان جنگ افزود: در مقاطعی امکان پایان جنگ با شرایط بهتر برای ایران وجود داشت، اما مجموعه‌ای از عوامل سیاسی و همچنین نوعی «فرهنگ استراتژیک» مانع از تصمیم‌گیری در چارچوب صرفاً زمینی و واقع‌گرایانه شد و به برداشت‌های آرمانی از اهداف جنگ انجامید.

وی با اشاره به اظهارات برخی فرماندهان نظامی درباره قطعنامه ۵۹۸ گفت: در آن دوران، در حالی که بر تداوم جنگ تا تحقق پیروزی کامل تأکید می‌شد، محدودیت‌های اقتصادی کشور از جمله کاهش درآمدهای نفتی نیز وجود داشت و همین مسئله نشان می‌داد که ظرفیت‌های مادی برای تحقق اهداف حداکثری محدود است.

این عضو هیأت علمی دانشگاه تهران همچنین با نقل دیدگاهی از یکی از فرماندهان پیشین درباره «کفایت اطلاعات نظامی در برابر اطلاعات راهبردی» تصریح کرد: شناخت دقیق از توان نظامی دشمن کافی نیست و باید امکان‌سنجی واقعی از شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی نیز در تصمیم‌گیری‌های کلان لحاظ شود.

وی در ادامه با انتقاد از برخی رویکردهای حداکثری در تحلیل سیاست خارجی گفت: برخی دیدگاه‌ها در مورد اهداف راهبردی، از جمله در قبال اسرائیل و آمریکا، با واقعیت‌های میدانی و ظرفیت‌های موجود همخوانی ندارد و باید میان اهداف آرمانی و امکانات واقعی کشور توازن برقرار شود.

کرمی همچنین با اشاره به «سندروم ترکمانچای» در تحلیل تاریخی بخشی از افکار عمومی اظهار کرد: در برخی روایت‌ها، توافق‌های تاریخی به‌گونه‌ای بازخوانی می‌شود که نقش شرایط میدانی و توازن قوا نادیده گرفته می‌شود، در حالی که این توافق‌ها در بستر همان شرایط زمانی شکل گرفته‌اند.

وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به موضوع برنامه هسته‌ای ایران گفت: طرح این موضوع از سال‌های ابتدایی دهه ۸۰ وارد مرحله حساس‌تری شد و با ارجاع پرونده به شورای امنیت، به یک مسئله بین‌المللی تبدیل گردید که آثار آن تا امروز ادامه دارد.

این عضو هیأت علمی دانشگاه تهران تأکید کرد: تصمیم‌گیری در مسائل راهبردی نیازمند توجه همزمان به واقعیت‌های میدانی، ظرفیت‌های اقتصادی و ملاحظات بین‌المللی است و هرگونه سیاست‌گذاری باید بر پایه ارزیابی دقیق از امکان تحقق اهداف تنظیم شود.

کرمی با ادامه تحلیل خود درباره «پارادایم جدید حکمرانی» بر ضرورت بازتعریف مؤلفه‌های امنیت، توسعه و سیاست خارجی در شرایط پساجنگ تأکید کرد.

وی با اشاره به موضوع تحریم‌ها و پرونده هسته‌ای گفت: در تجربه بین‌المللی، تحریم‌ها عمدتاً نه به دلایل حقوق بشری، بلکه به‌واسطه مسائل راهبردی مانند پرونده هسته‌ای اعمال شده‌اند و حل‌وفصل این موضوع می‌تواند به رفع تحریم‌ها و ایجاد گشایش اقتصادی منجر شود؛ امری که به گفته او در نهایت به ارتقای کارآمدی حکمرانی کمک خواهد کرد.

این استاد دانشگاه با طرح این دیدگاه که «ناتوانی در حکمرانی» یکی از چالش‌های اصلی اقتصاد ایران است، افزود: رفع تحریم‌ها می‌تواند زمینه بازگشت به یک حکمرانی مؤثرتر را فراهم کند، هرچند سطح کارآمدی نهایی به اصلاحات داخلی نیز وابسته است.

وی در ادامه با اشاره به تحولات امنیتی اخیر و تجربه جنگ گفت: ساختار امنیتی کشور در دهه‌های گذشته عمدتاً بر دو مؤلفه «بازدارندگی نیابتی» و «توان موشکی» استوار بوده است، اما جنگ اخیر نشان داد این دو مؤلفه به‌تنهایی برای ایجاد بازدارندگی پایدار کافی نیستند.

عضو هیأت علمی دانشگاه تهران تأکید کرد: بازدارندگی در شرایط جدید نیازمند بازطراحی مفهومی است و نباید صرفاً بر قدرت تخریبی یا تقابل نظامی استوار باشد، بلکه باید به سمت الگوهای جدیدی از بازدارندگی در قالب پیوندهای ژئوپلیتیکی و مشارکت در زنجیره‌های تأمین منطقه‌ای حرکت کرد.

کرمی افزود: ورود فعال در «ژئوپلیتیک جریان‌ها» و زنجیره‌های اقتصادی و ترانزیتی می‌تواند شکل جدیدی از بازدارندگی ایجاد کند که در بسیاری از کشورها نیز تجربه شده و نتایج مؤثری داشته است.

این استاد دانشگاه در بخش دیگری از سخنان خود «اولویت توسعه» را از الزامات اصلی حکمرانی آینده دانست و گفت: بدون قرار گرفتن توسعه در صدر اولویت‌ها، جامعه با کاهش امید اجتماعی و افت رضایت عمومی مواجه خواهد شد و امکان حل ابرچالش‌های کشور نیز کاهش می‌یابد.

کرمی همچنین با اشاره به ضرورت ارتقای کارآمدی نظام حکمرانی در ابعاد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تصریح کرد: مسائلی مانند عدالت، آزادی و مدیریت بحران‌های ساختاری از جمله بحران مشروعیت، مشارکت، توزیع قدرت، نفوذ و هویت باید در چارچوب حکمرانی جدید مورد توجه قرار گیرد.

این عضو هیأت علمی دانشگاه تهران در ادامه به مسئله هویت ملی اشاره کرد و گفت: در تجربه جنگ اخیر، نوعی بازگشت به هویت ملی ایرانی در کنار عناصر اسلامی و انقلابی مشاهده شد و این امر به همگرایی بیشتر میان مؤلفه‌های هویتی در ساختار سیاسی کشور کمک کرده است.

کرمی با تأکید بر ضرورت «بازتنظیم سیاست خارجی» اظهار کرد: سیاست خارجی در چارچوب حکمرانی جدید باید بر اساس منافع ملی و اهداف قابل تحقق بازتعریف شود و برخی اهداف حداکثری گذشته نیازمند بازنگری هستند.

این استاد دانشگاه افزود: تعامل سازنده با بازیگران منطقه‌ای، به معنای تغییر اصول بنیادین سیاست‌ها نیست، بلکه به معنای تنظیم واقع‌گرایانه‌تر اهداف و ابزارهاست؛ به‌گونه‌ای که پیگیری برخی شعارهای غیرقابل تحقق می‌تواند مانع دستیابی به اهداف کلان‌تر مانند حل مسئله فلسطین شود.

وی تأکید کرد: لازم است مسائل منطقه‌ای از حالت تقابل حداکثری به چارچوب‌های قابل مدیریت‌تر و مبتنی بر منافع و واقعیت‌های میدانی بازتعریف شود تا امکان اثرگذاری مؤثرتر در معادلات منطقه‌ای فراهم گردد.

عضو هیأت علمی دانشگاه تهران در ادامه تحلیل خود درباره «پارادایم جدید حکمرانی» با تأکید بر ضرورت بازنگری در سیاست خارجی، مدیریت ظرفیت‌های ژئوپلیتیک و ارزیابی واقع‌بینانه از نتایج راهبردی کشور، به تبیین مجموعه‌ای از چالش‌ها و الزامات آینده پرداخت.

وی با اشاره به نحوه بازنمایی منازعات منطقه‌ای گفت: یک مسئله کلان و پیچیده نباید به یک تقابل دوجانبه تقلیل داده شود، زیرا چنین رویکردی می‌تواند پیامدهای منفی برای همه طرف‌ها از جمله فلسطین، ایران و کشورهای منطقه داشته باشد.

این استاد دانشگاه تأکید کرد: سیاست خارجی در قبال منطقه باید از رویکردهای ایدئولوژیک مستقیم فاصله بگیرد و بر مبنای تعامل میان دولت‌های به رسمیت شناخته‌شده تنظیم شود؛ به‌گونه‌ای که هم اصل حاکمیت کشورها رعایت شود و هم امکان مدیریت تنش‌ها فراهم گردد.

وی با انتقاد از برخی رویکردهای گذشته در سیاست خارجی افزود: اولویت‌بندی سیاست خارجی در ایران در سال‌های گذشته دچار وارونگی شده و به‌جای حرکت از «داخل به خارج»، مسیر از محیط جهانی و منطقه‌ای به سمت داخل طی شده که این امر هزینه‌های قابل توجهی به همراه داشته است.

این عضو هیأت علمی دانشگاه تهران ادامه داد: در نتیجه این رویکرد، برخی همسایگان درگیر در معادلات منطقه‌ای عملاً به عرصه‌هایی برای رقابت قدرت‌های فرامنطقه‌ای تبدیل شده‌اند، در حالی که در یک الگوی صحیح، تعاملات همسایگی باید به تقویت ثبات منطقه‌ای منجر شود.

کرمی همچنین با اشاره به ضرورت جلوگیری از «تخلیه قابلیت‌های ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک» کشور گفت: ایران از موقعیت راهبردی ویژه‌ای برخوردار است که باید در جهت افزایش قدرت ملی به‌کار گرفته شود، نه اینکه بخشی از این ظرفیت‌ها در اثر تصمیم‌گیری‌های مقطعی یا غیرمنسجم از دست برود.

این استاد دانشگاه یکی از نمونه‌های بهره‌گیری مؤثر از ظرفیت‌های راهبردی را تنگه هرمز عنوان کرد و افزود: استفاده از چنین ابزارهایی نیازمند درک دقیق از زمان، شرایط و پیامدهای آن است و نباید به‌گونه‌ای باشد که در بلندمدت موجب فرسایش همین ظرفیت‌ها شود.

وی در ادامه با اشاره به موضوع «جمع‌بندی تجربه جنگ» اظهار کرد: هر تجربه جنگی شامل مجموعه‌ای از موفقیت‌ها و ناکامی‌هاست و ضروری است این دو به‌صورت دقیق آسیب‌شناسی و تحلیل شوند تا در صورت تکرار شرایط مشابه، کشور با همان نقاط ضعف مواجه نشود.

این عضو هیأت علمی دانشگاه تهران با اشاره به تجربه حضور خود در مناطق غرب کشور گفت: درک میدانی از جامعه مرزنشین نشان می‌دهد که علی‌رغم برخی گلایه‌ها از ساختارهای اجرایی، نوعی همبستگی قوی با مفهوم «ایران» وجود دارد و تفکیک میان هویت ملی و هویت سیاسی در میان مردم این مناطق چندان پذیرفته نیست.

وی افزود: این سرمایه اجتماعی در مناطق مرزی یکی از نقاط قوت کشور است و سیاست‌گذاری‌ها باید به‌گونه‌ای باشد که مانع شکل‌گیری شکاف‌های هویتی و ادراکی میان گروه‌های مختلف شود.

این استاد دانشگاه در بخش دیگری از سخنان خود با تأکید بر ضرورت نگاه واقع‌گرایانه به نتایج راهبردی کشور تصریح کرد: بیان دستاوردها برای تقویت روحیه ملی اهمیت دارد، اما نباید موجب نادیده گرفتن واقعیت‌های میدانی شود؛ از جمله اینکه بازدارندگی در برخی حوزه‌ها به‌طور کامل محقق نشده است.

وی با اشاره به محدودیت‌های اثرگذاری در مواجهه مستقیم با برخی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای گفت: تجربه‌های اخیر نشان می‌دهد که میزان اثرگذاری متقابل در برخی موارد محدود بوده و همین امر می‌تواند بر معادلات بازدارندگی تأثیر بگذارد.

این عضو هیأت علمی دانشگاه تهران در ادامه افزود: بخشی از تنش‌های ایجادشده در منطقه در مقاطع مختلف، به‌جای کاهش بحران، به تشدید نگرانی‌های بین‌المللی و ورود بازیگران دیگر به صحنه منجر شده است که این موضوع باید در طراحی راهبردهای آینده مورد توجه قرار گیرد.

وی با تأکید بر ضرورت تدوین یک چشم‌انداز بلندمدت برای کشور گفت: آینده ایران نیازمند فراتر رفتن از برنامه‌های کوتاه‌مدت و حرکت به سمت یک طراحی راهبردی پایدار است که در آن توسعه اقتصادی، ثبات سیاسی و ارتقای جایگاه منطقه‌ای به‌صورت همزمان دنبال شود.

این استاد دانشگاه همچنین با مقایسه برخی شاخص‌های اقتصادی ایران با کشورهای منطقه تصریح کرد: روندهای ۲۰ سال گذشته نشان می‌دهد در صورت تداوم مسیر فعلی، فاصله اقتصادی با رقبا افزایش خواهد یافت و این موضوع می‌تواند بر جایگاه منطقه‌ای کشور نیز اثرگذار باشد؛ بنابراین اصلاح روندهای اقتصادی و توسعه‌ای یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر برای آینده کشور است.

عملکرد آمریکا در جنگ اخیر، مشروعیت بین‌المللی و جذابیت گفتمان لیبرال را کاهش داد

دکتر خسرو قبادی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی نیز در ادامه نشست به بررسی تحولات جنگ‌های معاصر و نسبت میان قدرت سخت، قدرت نرم و قدرت هوشمند در سیاست خارجی آمریکا پرداخت.

وی با اشاره به مفاهیم «قدرت نرم»، «جنگ نرم» و «جنگ هوشمند» اظهار کرد: در نظریه‌های جدید روابط بین‌الملل، جنگ صرفاً به معنای استفاده از ابزار نظامی نیست، بلکه ترکیبی از اقناع، مشروعیت‌سازی، ابزارهای فرهنگی، رسانه‌ای و دیپلماتیک در کنار قدرت نظامی است.

قبادی با استناد به نظریات جوزف نای، قدرت نرم را توانایی «جذب و اقناع» دیگران بدون اجبار مستقیم دانست و افزود: فرهنگ، ارزش‌های سیاسی، مشروعیت اخلاقی، دیپلماسی و رفتار مسئولانه در عرصه بین‌المللی، مهم‌ترین عناصر قدرت نرم به شمار می‌روند.

وی ادامه داد: پس از فروپاشی شوروی، آمریکا تلاش کرد از طریق گسترش ارزش‌های لیبرال، نهادهای بین‌المللی و ابزارهای فرهنگی، هژمونی جهانی خود را تثبیت کند؛ اما حوادث پس از ۱۱ سپتامبر و ورود آمریکا به جنگ‌های افغانستان و عراق، این راهبرد را با چالش جدی مواجه ساخت.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی تصریح کرد: استفاده گسترده از قدرت سخت در عراق و افغانستان، به کاهش مشروعیت بین‌المللی آمریکا و افول جذابیت گفتمان لیبرال‌دموکراسی انجامید و همین مسئله سبب شد نظریه‌پردازان آمریکایی مفهوم «جنگ هوشمند» را به‌عنوان ترکیبی از قدرت سخت و نرم مطرح کنند.

وی با اشاره به دیدگاه‌های جوزف نای، سوزان نوسل و مواضع هیلاری کلینتون، توضیح داد که راهبرد جنگ هوشمند بر استفاده هم‌زمان از ابزارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی، رسانه‌ای و نظامی برای تحقق اهداف سیاست خارجی استوار است.

قبادی سپس با تحلیل جنگ‌های اخیر منطقه، به‌ویژه جنگ اخیر موسوم به «جنگ رمضان»، تأکید کرد که عملکرد آمریکا با اصول نظری جنگ هوشمند فاصله جدی داشته است. به گفته او، اقداماتی چون حمله در میانه مذاکرات، بمباران زیرساخت‌های غیرنظامی، هدف قرار دادن مراکز درمانی و پژوهشی و ترور فرماندهان خارج از میدان نبرد، نه‌تنها مشروعیت بین‌المللی ایجاد نکرد، بلکه بخشی از سرمایه نمادین و قدرت نرم آمریکا را نیز تضعیف کرد.

وی همچنین با اشاره به ادبیات و گفتمان سیاسی مقامات آمریکایی خاطرنشان کرد: استفاده از ادبیات تحقیرآمیز، تهدیدهای آشکار و استعاره‌های مبتنی بر «نابودی» و «بازگرداندن کشوربه عصر حجر»، با منطق جنگ هوشمند و دیپلماسی اقناعی در تعارض قرار دارد.

قبادی در حوزه روابط بین‌الملل افزود: یکی از اهداف اصلی جنگ هوشمند، ایجاد همراهی اجتماعی و تغییر رفتار جوامع هدف از طریق اقناع و مشروعیت‌سازی است؛ اما در جنگ‌های اخیر، استفاده افراطی از قدرت سخت سبب شد بخشی از افکار عمومی که در ابتدا با سیاست‌های آمریکا همسو بودند، به‌تدریج فاصله بگیرند یا سکوت اختیار کنند.

سکوت روشنفکران در جنگ، نه انفعال که نوعی کنش سیاسی و راهبرد بقاست

دکتر بابک ارسیا، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی با تقسیم‌بندی روشنفکران به دو گروه «رسمی» و «مستقل»، توضیح داد که روشنفکران رسمی به‌واسطه پیوندهای نهادی با ساختار قدرت و رسانه‌های رسمی، نقش پررنگ‌تری در فضای عمومی دارند؛ در حالی‌که روشنفکران مستقل، اگرچه امکان نقد بیشتری دارند، اما همواره با هزینه‌ها و ریسک‌های سیاسی و اجتماعی مواجه‌اند.

وی با اشاره به لایه‌های تاریخی، رسانه‌ای، روان‌شناختی و اجتماعی مؤثر بر رفتار روشنفکران در زمان جنگ، اظهار کرد: حافظه تاریخی جنگ‌ها، فشار برای موضع‌گیری، قطبی‌شدن رسانه‌ها، حذف صداهای میانه و ناامیدی از اثرگذاری اجتماعی، از مهم‌ترین عوامل شکل‌دهنده به سکوت یا کنش روشنفکران است.

ارسیا مفهوم «سکوت» نه به‌عنوان انفعال صرف، بلکه به‌مثابه نوعی کنش سیاسی و اجتماعی را تحلیل کرد و گفت: برخی روشنفکران سکوت را راهبرد بقا، برخی شیوه‌ای برای اعتراض منفعل و برخی نتیجه ابهام اخلاقی و پیچیدگی شرایط می‌دانند.

وی همچنین با بهره‌گیری از نظریات اندیشمندانی چون میشل فوکو، آنتونیو گرامشی و الیزابت نوئل نویمان، به تحلیل «رژیم حقیقت»، «مارپیچ سکوت» و «هژمونی روایت رسمی» در شرایط جنگی پرداخت و تأکید کرد که در چنین وضعیتی، دایره گفتارهای مجاز محدود می‌شود و خودسانسوری افزایش می‌یابد.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی نقش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در تقویت دوگانه «ما و دیگری» و تضعیف گفتارهای تحلیلی و میانه را مورد توجه قرار داد و تصریح کرد که در اقتصاد توجهِ رسانه‌ای، صداهای هیجانی و قطبی بیش از تحلیل‌های فنی و داده‌محور دیده می‌شوند و همین مسئله موجب به‌حاشیه‌رفتن کارشناسان و تحلیل‌گران مستقل می‌شود.

وی همچنین با اشاره به فرایند شکل‌گیری حافظه تاریخی جنگ، خاطرنشان کرد: روشنفکران نقش مهمی در تبدیل حافظه جمعی به حافظه تاریخی دارند و این فرایند، در گذر زمان و از خلال بازخوانی انتقادی روایت‌های رسمی شکل می‌گیرد.

ارسیا تأکید کرد که رفتار روشنفکران در شرایط بحرانی را نمی‌توان صرفاً در قالب دوگانه «همراهی» یا «سکوت» تفسیر کرد، بلکه این رفتارها حاصل مجموعه‌ای پیچیده از ملاحظات اخلاقی، رسانه‌ای، تاریخی و سیاسی است که نیازمند تحلیل چندبعدی و انتقادی است.

عملکرد آمریکا در جنگ اخیر، مشروعیت بین‌المللی و جذابیت گفتمان لیبرال را کاهش داد

دکتر خسرو قبادی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی نیز در ادامه نشست به بررسی تحولات جنگ‌های معاصر و نسبت میان قدرت سخت، قدرت نرم و قدرت هوشمند در سیاست خارجی آمریکا پرداخت.

وی با اشاره به مفاهیم «قدرت نرم»، «جنگ نرم» و «جنگ هوشمند» اظهار کرد: در نظریه‌های جدید روابط بین‌الملل، جنگ صرفاً به معنای استفاده از ابزار نظامی نیست، بلکه ترکیبی از اقناع، مشروعیت‌سازی، ابزارهای فرهنگی، رسانه‌ای و دیپلماتیک در کنار قدرت نظامی است.

قبادی با استناد به نظریات جوزف نای، قدرت نرم را توانایی «جذب و اقناع» دیگران بدون اجبار مستقیم دانست و افزود: فرهنگ، ارزش‌های سیاسی، مشروعیت اخلاقی، دیپلماسی و رفتار مسئولانه در عرصه بین‌المللی، مهم‌ترین عناصر قدرت نرم به شمار می‌روند.

وی ادامه داد: پس از فروپاشی شوروی، آمریکا تلاش کرد از طریق گسترش ارزش‌های لیبرال، نهادهای بین‌المللی و ابزارهای فرهنگی، هژمونی جهانی خود را تثبیت کند؛ اما حوادث پس از ۱۱ سپتامبر و ورود آمریکا به جنگ‌های افغانستان و عراق، این راهبرد را با چالش جدی مواجه ساخت.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی تصریح کرد: استفاده گسترده از قدرت سخت در عراق و افغانستان، به کاهش مشروعیت بین‌المللی آمریکا و افول جذابیت گفتمان لیبرال‌دموکراسی انجامید و همین مسئله سبب شد نظریه‌پردازان آمریکایی مفهوم «جنگ هوشمند» را به‌عنوان ترکیبی از قدرت سخت و نرم مطرح کنند.

وی با اشاره به دیدگاه‌های جوزف نای، سوزان نوسل و مواضع هیلاری کلینتون، توضیح داد که راهبرد جنگ هوشمند بر استفاده هم‌زمان از ابزارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی، رسانه‌ای و نظامی برای تحقق اهداف سیاست خارجی استوار است.

سه سناریوی پیش‌روی ایران در دوره پساجنگ؛ از بازسازی فنی تا گفت‌وگوی ملی و تشدید امنیتی

دکتر محمد کمالی‌زاده، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی نیز به ارائه یافته های خود با موضوع «از چالدران تا جنگ ۴۰ روزه؛ پساجنگ به‌مثابه تکوین دوباره امر سیاسی»، به بررسی ابعاد تاریخی و نظری تأثیر جنگ‌ها بر تحولات سیاسی و اجتماعی ایران پرداخت.

وی در آغاز سخنان خود با طرح این پرسش که «جنگ‌های بزرگ تاریخ ایران (از چالدران تا جنگ هشت ساله) چه تحولی در عرصه سیاسی ایران ایجاد کرده‌اند و آیا می‌توان الگویی برای نسبت «جنگ و امر سیاسی» در تاریخ ایران شناسایی کرد؟» اظهار کرد: جنگ صرفاً یک رخداد نظامی نیست، بلکه بحرانی است که می‌تواند نظم معنایی و سیاسی پیشین را دگرگون کند و زمینه شکل‌گیری مفاهیم و ساختارهای جدید را فراهم آورد. او سپس چهار کارکرد بنیادین جنگ در بازتعریف اندیشه و امر سیاسی را واسازی مفاهیم پیشین، تولید مفاهیم جدید، بازتوزیع خشونت مشروع و بازتعریف هویت جمعی ذکر کرد.

کمالی‌زاده با اشاره به برخی نظریه‌های سیاسی توضیح داد که بسیاری از مفاهیم بنیادین سیاست مدرن، همچون دولت ـ ملت، ناسیونالیسم، حاکمیت سرزمینی، حقوق بشر و حتی مفهومی مثل جنگ پیشگیرانه، در بستر جنگ‌ها و بحران‌های بزرگ تاریخی شکل گرفته‌اند.

وی در ادامه با مرور جنگ‌های مهم تاریخ ایران، به جنگ نبرد چالدران اشاره کرد و گفت: این جنگ نقطه عطفی در گذار صفویه از رهبری کاریزماتیک ـ صوفیانه به دولت شیعی متمرکز بود و پس از آن، تشیع به‌تدریج به ایدئولوژی رسمی دولت تبدیل شد.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه همچنین شکست‌های ایران در برابر روسیه در دوره قاجار را منشأ شکل‌گیری «پرسش عقب‌ماندگی» در ایران دانست و با اشاره به عباس میرزا افزود: در این دوره، برای نخستین بار مسئله توسعه، ضرورت اصلاحات ساختاری، آموزش نوین و نوسازی اداری وارد ادبیات سیاسی کشور شد.

وی در بخش دیگری از سخنان خود به پیامدهای سیاسی جنگ جهانی اول و دوم در ایران پرداخت و تصریح کرد: شکل‌گیری دولت متمرکز در دوره رضاشاه پهلوی و همچنین گسترش فضای سیاسی، احزاب و جریان‌های فکری پس از جنگ جهانی دوم، از نتایج مستقیم تحولات ناشی از جنگ‌های جهانی بود.

کمالی‌زاده با اشاره به جنگ تحمیلی هشت‌ساله نیز اظهار کرد: این جنگ موجب تثبیت گفتمان «دفاع مقدس» و تقویت مفاهیمی همچون جهاد، شهادت، مقاومت و مبارزه با استکبار شد و در دوره پس از جنگ نیز کشور به‌تدریج وارد گفتمان سازندگی، توسعه اقتصادی و سپس اصلاحات سیاسی و اجتماعی شد.

وی افزود: در این دوره، مفاهیمی همچون جامعه مدنی، حقوق زنان و روشنفکری دینی نیز به‌تدریج در فضای فکری و سیاسی ایران برجسته شد.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی همچنین تحولات منطقه‌ای پس از جنگ‌های خلیج فارس، ظهور محور مقاومت و گسترش مفهوم بازدارندگی منطقه‌ای را از دیگر پیامدهای مهم جنگ‌های معاصر در خاورمیانه عنوان کرد.

 کمالی‌زاده سه سناریوی محتمل درباره آینده ایران در دوره پساجنگ را تشریح کرد. به گفته وی، نخستین سناریو تداوم وضعیت موجود و تمرکز صرف بر بازسازی فنی و اقتصادی بدون بازنگری در ساختارهای سیاسی و اجتماعی است.

وی سناریوی دوم را شکل‌گیری نوعی «خودانتقادی ملی» و بازتعریف رابطه دولت و جامعه از مسیر گفت‌وگوی ملی و اصلاحات ساختاری دانست و افزود: سناریوی سوم نیز تشدید فضای امنیتی و بازگشت به گفتمان بسیج و محاصره است که احتمال تحقق آن کمتر از سایر سناریوها ارزیابی می‌شود.
 

text to speech icon

کلیدواژه‌ها: جنگ آمریکا جنگ تجربه جنگ نرم جنگ تحولات جنگ جنگ هوشمند جنگ اخیر جنگ جهانی جنگ معاصر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی


نظر شما :