نشست «نسبت زبان و عواطف» پرورش اخلاقی، دینی و معضل محتوای غیرزبانی عواطف برگزار شد
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی، این نشست در چارچوب طرحهای شبکه برنامه چهارم گروه پژوهشی الهیات و فلسفه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی برگزار شد. در این طرح، نسبت عواطف با ابعاد مختلف زندگی انسانی، از جمله زبان، مورد بررسی فلسفی قرار گرفته است. در دیگر طرحهای این شبکه نیز نسبت عواطف با موضوعاتی همچون عقلانیت، اخلاق و شادی بررسی شده است.
طرح پژوهشی «نسبت زبان و عواطف از نگاهی فلسفی» با مسئولیت دکتر مژگان محمدی و همکاری اصلی دکتر محمدحسین محمدعلی خلج انجام شده است و به بررسی یکی از مسائل کمتر کاویدهشده در فلسفه، یعنی رابطه میان دو مقوله بنیادی «زبان» و «عواطف» میپردازد.
در این پژوهش با وجود ادبیات گسترده فلسفی درباره زبان و عواطف، بر ضرورت مطالعه دقیقتر نسبت این دو مقوله تأکید شده است؛ چراکه فهم این رابطه، علاوه بر تعمیق شناخت ما از زبان و عواطف، میتواند در تحلیل و فهم بهتر حوزههایی همچون اخلاق، معرفت و ذهن نیز مؤثر باشد.
یکی از مهمترین وجوه کاربردی این پژوهش، توجه به نقش رابطه زبان و عواطف در تربیت عاطفی و اخلاقی است. بر اساس یافتههای این مطالعه، تربیت اخلاقی و دینی بدون درک صحیح از چگونگی ارتباط زبان و عواطف، با محدودیتهایی مواجه خواهد بود.
تحلیل رابطه زبان و عاطفه در سه تراز
در بخش اصلی این پژوهش، پس از بررسی و مرور ادبیات موجود، رویکرد «غیرمفهومگرا» به محتوای عواطف مورد پذیرش قرار گرفته و رابطه زبان و عاطفه در سه تراز مورد تحلیل قرار گرفته است.
در تراز نخست، بر غیرزبانی و غیرمفهومی بودن بخشی از تجربیات عاطفی تأکید میشود. بر این اساس، همه ابعاد تجربه عاطفی را نمیتوان از طریق زبان و مفاهیم بهطور کامل منتقل یا بازنمایی کرد. از منظر تربیتی، این سطح بر ضرورت اتخاذ رویکردی محتاطانه و متواضعانه نسبت به توانایی زبان در ایجاد و انتقال تأثیرات عاطفی تأکید دارد.
تراز دوم به عواطفی اختصاص دارد که دسترسی به محتوای آنها تنها از طریق مفاهیم اشارهای و حضور در یک موقعیت مشخص امکانپذیر است. یافته پژوهش در این سطح نشان میدهد که در حوزه پرورش اخلاقی و دینی، نشان دادن و الگو بودن در عمل میتواند اثربخشی بیشتری نسبت به موعظههای کلی و نصیحتهای فارغ از موقعیت داشته باشد.
در تراز سوم نیز به آن دسته از محتواهای عاطفی پرداخته میشود که قابلیت تبدیل شدن به مفاهیم کلی را دارند. بر اساس این تحلیل، برای برقراری ارتباط مؤثر با مخاطب، اصلاح و بازنگری در مفاهیم زبانی و ایجاد زبان مشترک با مخاطب از اهمیت ویژهای برخوردار است.
ضرورت پیوند فلسفه با یافتههای تجربی
در جمعبندی این پژوهش تأکید شده است که یافتههای فلسفی درباره نسبت زبان و عواطف، میتواند مبنایی نظری برای مطالعات کاربردی در حوزههای تربیتی و اخلاقی فراهم آورد؛ با این حال، برای ارزیابی میزان کارآمدی سه تراز پیشنهادی در عرصه عمل، پیوند میان شهودات و تحلیلهای فلسفی با یافتههای تجربی روانشناسی و علوم تربیتی ضروری است.
بر این اساس، پژوهش «نسبت زبان و عواطف از نگاهی فلسفی» میکوشد با عبور از بررسی صرفاً انتزاعی رابطه زبان و عاطفه، زمینهای برای فهم دقیقتر چگونگی تأثیرگذاری زبان، موقعیت و تجربه بر شکلگیری و پرورش عواطف، بهویژه در حوزه تربیت اخلاقی و دینی فراهم کند.
این پژوهش یکی از طرحهای شبکه برنامه چهارم گروه الهیات و فلسفه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی است.


نظر شما :